کوئست نت قم
  
 این وبلاگ برای پیشبرد کوئستر های قم والبته کل کشورم تاسیس شده است .
 
اسفند 1385
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      
 
آرشیو
موضوع بندی

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 31 خرداد ماه سال 1385
تبدیل تاریخ  شمسی به میلادی

بچه یه برنامه قدیمی برای تبدیل تاریخ شمسی به میلادی  و بلعکس

از اینجا دریافت کنید


 
چهارشنبه 31 خرداد ماه سال 1385
مطالب وبلاگ مهراب

بچه ها من مطالب وبلاگ مهراب جان رو در لینک های روزانه ام می گذارم

گوشه بالا , سمت چپ


 
چهارشنبه 31 خرداد ماه سال 1385
چرا ج.م. توانست خانه ای بخرد.

ذهن در هر تصمیم بزرگی با خودش درگیر می شود- اقدام کند یا نکند، شروع کند یا نه، در اینجا

 

می بینید که چگونه یک مرد جوان تصمیم به اقدام گرفت و به نتایجی عالی رسید.

 

وضعیت ج.م. شبیه وضعیت میلیونها جوان دیگر است . بیست و چند ساله است ، و با وجود همسر و

 

فرزند هنوز درآمد مناسبی ندارد.

 

خانم و آقای ج.م. در خانه آپارتمانی کوچک زندگی میکردند . هر دو می خواستند خانه ای از خودشان

 

داشته باشند. می خواستند از مزایای فضای بیشتر ، محیط تمیزتر ، فضای بازی برای بچه ها و

 

صاحب اختیار ملک خود بودن لذت ببرند.

 

ولی خانه خریدن آنها یک مسئله داشت – پیش پرداخت. یک روز که ج.م. داشت چک اجاره خانه ، ماه

 

بعد را می نوشت از خودش خیلی بدش آمد . دید کرایه خانه ای که هر ماه دارد می دهد . برابر با قسط

 

 یک خانه نو است.

 

ج.م. زنش را صدا زد و به او گفت : « دوست داری هفته بعد یک خانه بخریم ؟»« حوصله شوخیهای

 

 بی مزه را ندارم .خودت که می دانی ما پیش پرداخت آن را هم نداریم.»

 

ولی ج.م تصمیم خودش را گرفته بود : « صدها  هزار زوج دیگر مثل ما خیال دارند «یک روز»

 

صاحب خانه شوند ، ولی فقط نیمی از آنها بلاخره خانه می خرند .

 

گرچه هنوز به فکرم نیامده که پیش قسط آن را از کجا بیاوریم ، ولی این کار را حتمآ خواهیم کرد»

 

به هر حال هفته بعد خانه ای را که باب میلشان بود  پیدا کردند ، خانه ای بسیار ساده و محقر ولی

 

قشنگ، با پنج میلیون تومان  پیش پرداخت . حالا مشکلشان تهیه این پول بود. ج.م. می دانست که

 

 نمی تواند این پول را به صورت معمول وام بگیرد.

 

از آنجایی که خواستن توانستن است ، ناگهان فکری به مغز ج.م رسید . چرا این مبلغ را طبق قراردادی

 

از خود صاحب ملک وام نگیرد. ج.م. مسئله را با صاجب ملک مطرح کرد اول زیر بار نمی رفت

 

بالاخره راضی شد که یک وام پنج میلیونی را به صورت پرداخت ماهانه دویست هزار تومان با

 

 احتساب سود آن در اختیار ج.ام بگذارد.

 

حالا تنها کاری که مانده بود پیدا کردن دوست هزار تومان در ماه بود . آقا و خانم ج.م. قلم و کاغذشان

 

را در آوردند و حساب کردند که چطور می شود از مخارجشان در ماه بیست و پنجاه هزار تومان کم

 

کنند.البته باید فکری هم برای 150 هزار تومان باقی مانده می کردند.

 

 

بعد فکری دیگر به ذهن ج.م. رسید . فردا صبح اول وقت به دیدن رئیسش رفت و برای او توضیح داد

 

 که چه خیالی در سر دارد . وقتی رئیسش فهمید ج.م. می خواهد خانه بخرد خیلی خوشحال شد.

 

بعد ج.م. گفت « ببینید ، آقای ت. برای آنکه بتوانم طبق قراردادم عمل کنم ، مجبورم حدالعقل ماه 150

 

 هزار تومان کار کنم. خودم می دانم که نباید از شما بخواهم که حقوقم را زیاد کنید. اما در شرایط

 

موجود ، تنها چیزی که می خواهم این است که به من امکان بدهید پول بیشتری در بیاورم . در اینجا

 

کارهایی هست که بهترین فرصت برای انجامشان ، تعطیلات آخر هفته است . اگر برایتان مقدور است

 

اجازه بدهید که این کارها را من انجام بدهم.

 

رئیس ج.م. تحت تاپیر صداقت و پشتکار او قرار گرفت . ترتیبی داد که ج.م. بتواند آخر هر هفته ده

 

ساعت اضافه کاری کند ، و آقا و خانم ج.م. به خانه قشنگشان نقل مکان کردند

 

اما نکته هایی که از این مطلب باید یاد گرفت

 

۱ - آقای ج .م  و خانمشون رویایی در سر داشتند ولی با واقعیت ها روبه رو بودند !!! یعنی حقوق آخر هفته

۲ - ج .م در هنگام کشیدن چک از وضعیت فعلی خود منزجر می شود .  فلات تغییر و شرطی سازی و جایگزینی رو یادتون هست ؟

۳ - حرکت می کند و سر جای خودش نمی نشیند (هاو)

۴- تلاش میکند تا به هدفش برسد

۵- به هدفش می رسد !!!

 

((افراد باشنیدن خبرانجام کاری توسط دیگران فقط یکه می خورند ))

 

با تشکر از جادوی کلمات مثبت


 
سه شنبه 30 خرداد ماه سال 1385
وچر ها

بچه ها چند وقت پیش رفتم انتخاب  وچر انتخاب کنم. عکس بعضی هاشو گرفتم و برای شما در این مطلب و مطالب دیگر می گذارم

۲۰ امتیازی یه گردنبند نقره                                                  

20  HTRP9        

ساعت مردانه گلد کوئست ۳۰ امتیاز

30 Watch   GMMW1 بقیه در یه فرصت بهتر


 
سه شنبه 30 خرداد ماه سال 1385
تابستون اومد

خب بچه ها آخرین روز خرداد ماه هست و ...

بهتره به خودتون بیاید

بچه ها پیشنهاد من به شما :

۱ - در این سه ماه فعالیت شما باید دوبل شود

۲ - از حاشیه تو دستتون بپرهیزید .

۳ - واقعا جلوی رابطه مالی ها رو بگیرید .

۴ - به این فکر کنید که فقط کار کنید و پول در بیارید . دنبال جاه و مقام نباشید .

۵- حتما با بالا سریهایتان برنامه ریزی این سه ماه رو انجام بدید . و بعد برنامه ریزی رو در قالب ماه  هفته  و روز  بیاورید .

امیر


 
شنبه 27 خرداد ماه سال 1385
سخنان پند آمیز

-         اگر سنگ های ته جوی نباشند ، از آب صدائی بلند نمی شود.

 

-         به صعود خود ادامه دهید . ممکن است تا قله قدمی بیشتر باقی نمانده باشد.

 

-         راه راست برای انجام کار اشتباه وجود ندارد.

 

-         اگر دیر به ایستگاه قطار رسیده اید ، شکایت نکنید که چرا قطار بدون شما حرکت

 

     کرده است.

 

-         نمی توانید مانع پرواز پرنده بر فراز سرتان شوید ، اما می توانید به او اجازه ندهید

 

که روی سرتان فرود آید.

 

-         اگر می خواهید برای یک سال برنامه بریزید ، ذرت بکارید . اگر می خواهید

 

برای سه سال برنامه بریزید ، درخت بکارید ؛ اما اگر می خواهید برای ده سال

 

برنامه ریزی کنید ، آدم بسازید.

 

-         همه دوست دارن کار مورد علاقه شان را انجام دهند نه کاری که باید انجام شود.

 

-         پروانه اغلب فراموش می کند که زمانی کرم بوده است و هیچ بذری اگر رشد نکند

 

          به درخت تبدیل نمی شود.

 

-         با وجدان خود مصالحه نکنید.

 

لینک مطلب


 
جمعه 26 خرداد ماه سال 1385
محصول جدید

با سلام

اول می خواستم بگم که باعث افتخار من هست که تاپ لیدر ایران وبلاگ من رو در پیوند هایشون قرار داده (یادداشت های روزانه مهراب)

دوم عکس محصول جدید گلد کوئست را از اینجا دریافت کنید


 
چهارشنبه 24 خرداد ماه سال 1385
مهراب به وبلاگستان خوش اومدی!
 
مهراب، تاپ لیدر ایرانی عضو وی‌تیم، به مناسبت چهارمین سالگرد ورودش، به شبکه کوئست‌ت و با هدف اطلاع رسانی بهتر وبلاگی راه انداخته به نام: یادداشتهای روزانه مهراب  و طی نامه‌ای چنین توضیح می‌دهد.

Salam be hame dostan

weblog http://www.mehrab.info baraye etela resani behtar va sari tar
rah andazi shod

baraye didane "sargozashteh man, ghesmate 3" roye linke zir click
konid :
http://www.mehrab.info/2006/06/blog-post_11.html

Regards
Mehrab
VC

تبریک به مهراب و نتورک Qi 


 
چهارشنبه 24 خرداد ماه سال 1385
سرگذشت من (قسمت سوم ) سرگذشت مهراب

شاید حق با فرشید بود. شاید من طمع کرده بودم اما نمیتونستم این شکست رو در مقابل خانواده و دوستانی که منو Reject کردن و در مقابل خودم بپذیرم. با وجود همه نا امیدی تصمیم گرفتم حد اقل 4 5 ماه وقت صرف کنم تا پول 2 تا سکه رو در بیارم و بعد دیگه این کارو فراموش کنم.اغلب روزا میرفتم ISP فرشید و رضا و هفته ای هم یکی دو شب به عنوان شیفت شب میموندم. فرشید و رضا که از بیکاری من خیلی شاکی شده بودند و به من میگفتند تنبل – هنوزم این عقیده رو دارند – و برای اینکه من بیکار نباشم بعضی از کارهای شرکتشونو به من میدادند. من و رضا و فرشید و امیر شبها نوبتی تو ISP میمونیم.این روزا سر بالاسریها هم خلوت بود، به خاطر مسائل شیراز پرزنتهاشون کم شده بود و اغلب روزا بیکار بودند، اما هر موقع میرفتم پیششون میگفتن دوستاتو بیار پرزنت کنیم. منم که چیزی برای از دست دادن نداشتم، هر موقع میتونستم کسی رو گیر بیارم میبردمش پیش بچه ها که پرزنتش کنند، خودمم یا بیرون اتاق میشستم با بقیه گپ میزدم یا تو اتاق پرزنت با سکه ها سر خودمو گرم میکردم – آخه اون موقع ها رسم بود با سکه پرزنت میکردن – یا یک جوری آروم طوری که دوستم نفهمه چشمامو میزاشتم رو هم و یک نیم ساعتی استراحت میکردم. البته نتیجه رو میتونید حدس بزنید. حدود 25 نفر پرزنت شدند اما هیچ کدام وارد نشدند. یک روز پنج شنبه بود، خبر دار شدم که افشین برای آموزش لیدرهای تهران آمده و عصری جلسه داره. زنگ زدم به بچه ها و یک جا برای خودم و فرشید گرفتم. فرشید که روز مرخصیش بود گفت من کار دارم میخوام به کارام برسم اما چون من گفتم بیا، فرشید هم با من اومد و دوتایی با بالانسهای صفر افتخار حضور در جلسه آموزش پرزنت افشین رو پیدا کردیم. وقتی وارد شدیم، چک 5600 دلاری هفته قبل افشین داشت دست به دست میچرخید و وقتی به دست من و فرشید رسید ما کلی کف کریم ولی هر کاری کریم که باور نکنیم نشد! جاتون خالی چه آموزش پرزنتی بود، Verysign شریک گلدکوئست و با هم تو Chase Manhatan حساب مشترک دارند. حسابهای گلد کوئست رو بانکهای جهانی بیمه کردند. بالاسریها حتما یک دست شما رو پر میکنند و... .من از افشین شنیدم که وقتی VCon گوا در هند بوده CD های آموزشی شرکت رو هم گرفته و بچه های ما بالاسری ما هم دارند. من نمیدونستم راجع به سکه فروشی چه جور آموزشی میتونه وجود داشته باشه چون من متن پرزنت رو حفظ بودم اما با این وجود گفتم CD ها رو هم پیدا کنم و ببینم. خلاصه گیر دادم به بالاسریهام که به من CDها رو بدن، بعد از یک هفته که دیدن من بیخیال نمیشم بالاخره CDها رو پیدا کردن و به من دادن و من قول دادم زود پس بدم چون نسخه دیگری تو این مجموعه وجود نداشت. اون موقع برای کپی هر CD 500 تومن میگرفتن و با اوضای من 6 تا CD میشد حدود 3000 تومن!!! اما خدا رو شکر اشکان که دوست دوران راهنمایی بود و از ما یک دوره بالاتر هم بود به من گفت CD ها رو برات کپی میکنم و وقتی CD ها رو بهش دادم که کپی کنه گفتم راجع به کارمه – تنها چیزی که دیگه نمیخواستم این بود که دوستان قدیمی من هم از کارم خبر دار بشن و بخوان منو نصیحت کنند – اشکانم گفت اگه کار خوبیه به منم بگو منم گفتم باشه! فرداش رفتم CDها رو از اشکان گرفتمو اصلش رو پس دادم. حدود 3 ماه از ورودم به سیستم گذشته بود. یک شب که تا ساعت 12 شب مهمونی بودیم وقتی اومدیم خونه قبل از خواب من تصمیم گرفتم CD اول رو یک نگاهی بندازم ببینم چیه، چون فکر میکردم تکنیکها و اطلاعاتی برای پرزنت کردنه اما ...


 
چهارشنبه 24 خرداد ماه سال 1385
عکس های تیم برزیل

این عکس ها رو نگاه کن

لینک عکس


 
سه شنبه 23 خرداد ماه سال 1385
قیمتهای QVI فقط برای 2 هفته ی دیگه به حالت قبلی باز گشته ! ( کوئ

امتیاز و قیمت چند تا از محصولات QVI مدتی پیش تغییر کرده بود که اون مطلب رو در وبلاگ آوردیم.ولی به درخواست مکرر IR قیمتهای QVI فقط برای 2 هفته ی دیگه به حالت قبلی باز گشته که این یک فرصت برای دوستانه که تا میتونن ازین فرصت استفاده کنن !چون بعد از این مهلت مجددا گرون میشه.پس...بجنبین دوستان !

لینک مطلب


 
سه شنبه 23 خرداد ماه سال 1385
Queb

QUBE جدید با طراحی متفاوت و در رنگهای متنوع به زودی به بازار و سبد خرید عرضه میشود.

نکته ی جالب توجه اینه که کسانی که در V-Con مالزی QUBE خریداری کرده اند می توانند آنرا با مدل جدید عوض کنند!


 
سه شنبه 23 خرداد ماه سال 1385
5 تمرین اطمینان بخش ( برای کمرویی )

1- همیشه در ردیفهای جلو بنشینید . تا به حال توجه کرده اید چگونه در جلسات نخست/

 

ردیفهای آخر پر میشود . عموم مردم برای نشستن به ردیفهای عقب یورش میبرند تا کمتر توی

 

چشم بخورند. بیشتر مردم چون اعتماد به نفس ندارند از انگشت نما بودن خود در هراسند.

 

در ردیفهای جلو نشستن اعتماد به نفس ایجاد میکند .آن را تمرین کنید . از حالا به بعد سعی کنید

 

که هرچه میتوانید جلوتر بنشینید. بی شک در ردیفهای جلو امکان آنکه در معرض دید باشید ،

 

کمی بیشتر است ولی یادتان باشد موفقیت به طور کل مترادف معروفیت و مشخص بودن است.

 

 

 

2- نگاه کردن به چشمان دیگران  را تمرین کنید. افراد با استفاده از چشمانشان ، خود را تا 

 

حد زیادی به ما می شناسانند . شخصی که به چشمان شما نگاه نمی کند ، به طور غریزی

 

پرسشهایی را در ذهنتان برمی انگیزد : «دارد چه چیزی را مخفی میکند ؟ از چی چیزی

 

میترسد ؟می خواهد چه کلکی را سوار کند ؟ آیا چیزی را پنهان میکند؟ »

 

معمولآ کسی که نتواند به چشمان دیگران نگاه کند ، دو نوع برداشت را القا میکند . یا میگوید :

 

«در مقابل شما احساس ضعف میکنم . در برابر شما احساس حقارت می کنم و از شما میترسم»

 

و یا آنکه با پرهیز از نگاه دیگری می گویید : « احساس گناه میکنم ، کاری کرده ام یا به چیزی

 

فکر کرده ام که نمی خواهم از آن آگاه شوید . میترسم اگر نگاهم با نگاه شما تلاقی کند ، آن را

 

ازدرونم بخوانید. »

 

وقتی از نگاه کردن به چشم دیگران فرار میکنید تاثیر خوبی به جا نمی گذارید .

 

 بلکه می گویید: « میترسم ، اعتماد به نفس ندارم » با مجبور کردن خود به نگاه کردن در

 

چشمان دیگران بر این ترس غلبه کنید.

 

شما با نگاه کردن بر چشمان افراد به آنها میگویید « انسان صدیق و درستی هستم . به آنچه به

 

شما می گوییم ایمان دارم. نمی ترسم و اعتماد به نفس دارم »

 

چشمانتان را به خدمت خود در بیاورید . آنها را به چشمان دیگران بدوزید . این کار نه تنها به

 

شما اعتماد نفس میدهد ، بلکه آن را کاملآ در اختیارتان میگذارد.

 

 

3- سرعت راه رفتنتان را تندتر کنید .  روانشناسان معتقدند ، شلختگی و پرسه زدن ،

 

 ویژگی آدمی است که نسبت به خودش ، کارش و مردم پیرامونش ، نگرش مثبتی ندارد . در

 

 ضمن روان شناسان بر این باورند که با تغییر دادن سرعت حرکت و حالت خود میتوانند نگرش

 

خود را نیز عملآ تغییر دهند .

 

آدمهای معمولی راه رفتنشان هم « معمولی »است .قدمهایشان نیز در حد معمولی است .

 

 ظاهر آدمی را دارند که «آن قدرها برای خودش ارزش قائل نیست»

 

اما گروه بعدی . آدمهای این گروه ، اعتماد به نفس فوق العاده ای نشان میدهند . از آدمهایی

 

معمولی تندتر راه میروند. طرز راه رفتنشان کمی شبیه به دویدن است ،. از راه رفتنشان اینطور

 

بر میآید که گویی کار مهمی دارند و در کاری هم که پیش رو دارند موفق خواهند شد.

 

تکنیک بیست و پنج -درصد-سریعتر-راه-رفتن را به کار ببندبد تا به افزایش اعتماد به نفس در

 

خود کمک کنید . شانهایتان را عقب نگه دارید ، سرتان را بالا بگیرید . کمی تند تر راه بروید و به

 

این ترتیب ، اعتماد به نفس را در خود احساس کنید .

 

4- بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید. در برخورد با اجتماعات ، از هر نوع و اندازه ،

 

افراد بسیاری را دیده ام که با وجود سریع الانتقال بودن و داشتن استعداد بسیار ، خاموش گوشه

 

ای مینشینند و توان شرکت در گفت و شنودها را ندارند.و فقط به ابن خاطر است که اعتماد به

 

نفس ندارند.آنها در جمعها سکوت می کنند ، با خودشان می گویند « احتمالآ نظر من به هیچ

 

دردی نمی خورد . اگر حرف بزنم آبرو ریزی میکنم ، پس بهتر است هیچ چیزی نگوییم . دیگر

 

آنکه ، سایر اعضای گروه ، احتمالآ معلوماتشان از من بیشتر است . نمی خواهم بقیه بفهمند که

 

من بی سواد هستم» 

 

هر دفعه که این آدمها ساکت ، فرصت حرف زدن را از دست میدهند ، بیش از پیش ، احساس

 

زبونی و ناتوانی می کنند. اغلب به صورت نیم بند با خود قرارهایی میگذارند که «دفعه بعد» .

 

اما از سوی دیگر ، هرچه بلند تر صحبت کنید بر اطمینان خود بیشتر می افزایید . و صحبت

 

    کردن مرتبه بعد برایتان آساننتر می شود . بلند و قاطع سخن بگویید این یک ویتامین تقویت

 

اعتماد به نفس است. به صورت داوطلبانه صحبت کنید.مهر سکوت را بشکنید تا به اعتماد به

 

نفس برسید. به ازای هر فردی که موافق شما نیست افرادی هم وجود دارند که شما را یاری

 

خواهند کرد.و اینقدر از خود نپرسید «بلند بشوم و حرف بزنم یا نه ؟»

 

به همه بفهمانید که شما هم می توانید حرف بزنید.

 

 

5- خندان باشید : بیشتر افراد ادعا میکنند که گاه یک لبخند براستی سر حالشان آورده است .

 

حتمآ شنیده اید که یک لبخند عالیترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است . اما هنوز بسیاری

 

 از ما آنهرا جدی نمیگیریم .

 

سخنرانان بزرگ را درهنگام سخنرا نرانی شان ببینید همیشه در حال لبخند زدن هستند دوستان

 

و همکاران ما حتمآ با دکتر آزمندیان ، استاد حلت آشنایی کاملی دارند این سخنرانان بزرگ

 

 را در هنگام صحبت ببینید که با صحبت هایشان چه جادویی میکنند . چون جادوی لبخند را

 

تجربه کرده اند . اگر به دیدن دوستانی میروید که با شما همکار شوند حتمآ از این جادو استفاده

 

کنید چون مخالفتشان را میتوانند جویا شوید و آنها دیگر از دست شما عصبانی نیستند.

 

یک روز در ارتباط با این قضیه اتفاقی برایم افتاد . پشت چراغ قرمز راهنمایی ایستاده بودم . بعد

 

صدای برخود ماشین عقبی با ماشینم ، ترق ! ماشین عقبی درست ترمز نگرفته بود و به سپر زد

 

. خودم را برای یک دعوای خیابانی یا مشاجره آماده کرده بودم .وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم

 

که راننده ماشین عقبی لبخند زنان و با صمیمانه ترین لحن ممکن به طرفم آمد و گفت نمیدانم چرا

 

چنین اتفاقی افتاد. لحن گرمش یخ مرا آب کرد یا بهتر بگویم آبی بر روی آتش شد. و نمیدانم که

 

 چه شد که گفتم « ایرادی نداره از این اتفاقات زیاد می افتد » یک لحظه خشمم ف