کوئست نت قم
  
 این وبلاگ برای پیشبرد کوئستر های قم والبته کل کشورم تاسیس شده است .
 
اسفند 1385
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      
 
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384
پا تمن 2004

لینک پاتمن 2004

PDF

 
پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384
نظر
این وبلاگ متعلق به شما کوئستی ها است

پس با نظرا تتان من را راهنمائی و پشتیبانی کنید

 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
پرسشهای کاری
پرسشهای کاری

چه، چرا و چگونه ؟ What, Why & How ?



هنگامی که از شما خواسته شود کاری را انجام دهید معمولاً این سه پرسش به ترتیب در ذهنتان پیش می آید:

1- چه کاری را باید انجام دهم ؟ ( What )

2- چرا باید آن را انجام دهم ؟ ( Why )

3- چگونه باید آن را انجام دهم ؟ ( How )

واکنش افراد در برابر این پرسشها متفاوت است. اما آنچه متداول است این است که معمولاً افراد بطور سطحی و ناآگاهانه به آنها پاسخ می دهند. بعبارت دیگر اکثر افراد حتی یکبار هم بطور آگاهانه در مورد انجام یک کار به این پرسشها پاسخ نمی دهند. در اینجا قصد نداریم به ریشه یابی این مسئله بپردازیم که چرا معمولاً این سه پرسش، جدّی گرفته نمی شود بلکه هدف از این نوشتار، بررسی اجمالی این سؤالات و تأکید بر اهمیّت پاسخگویی آگاهانه به هر یک از آنهاست. در اینجا از بیزینس بازاریابی شبکه ای ( NM ) بعنوان یک مثال کاری استفاده خواهیم کرد.

در ادامه به بررسی نحوۀ تأثیر این پرسشها بر یکدیگر می پردازیم:

ابتدا فرد باید بداند که در زندگی بدنبال چه چیزی است یا به اصطلاح چرای زندگیش را بداند که این 'چرا' مستقل از NM است. یعنی بودن یا نبودن این بیزینس نباید تأثیری روی چرای زندگی فرد بگذارد بعبارت دیگر " هدف مستقل از روش است. " وقتی این بیزینس به یک فرد، پیشنهاد می شود باید جنبه هایی از کار به او شناسنده شود ( What ) تا او بتواند بر حسب آنها تصمیم بگیرد که آیا این کار، او را در راه رسیدن به چرای زندگیش کمک می کند یا نه ؟ پس واضح است که بسته به فردی که کار را به او معرفی می کنید و اینکه چرای زندگیش چیست، جوانبی از کار را در اختیار وی قرار دهید که مورد نیازش باشد و او را در راه رسیدن به چرای زندگیش کمک کند. پس از اینکه 'چه بودن' کار خود را در اختیار او گذاشتید او باید بررسی کند تا ببیند این بیزینس با این قابلیتها ( What ) چگونه می تواند وی را به چرای زندگیش نزدیک کند. اگر فرد تشخیص داد که این بیزینس، او را در راه رسیدن به چرای زندگیش کمک خواهد کرد، تازه، 'چرای کاری اش' درآمده است. یعنی حالا می داند که چرا این کار را باید انجام دهد. بعبارت دیگر این بیزینس، رنگ و بوی چرای زندگیش را بخود می گیرد. این، روز اول این بیزینس است. یعنی تا هنگامی که فرد، چرای کاری اش برایش مشخص نباشد حتی اگر چند سال هم در این بیزینس باشد باز هم این بیزینس را واقعاً شروع نکرده است. پس تا حالا پی بردیم که هر فرد باید ابتدا چرای زندگی خود را بداند. سپس با توجه به 'چه بودن' این بیزینس ( What )، چرای کاری اش ( Why ) را بشناسد تا تازه شروع به کار کند. برای روشن شدن مطلب مثالی می آوریم : فرض کنید من می دانم که :

1- فردی بسیار علاقمند است که در چند سال آینده یک سمت مدیریتی در یک شرکت داشته باشد ( چرای زندگی )

2- بسیاری از شرکتها بعلت ضعف مدیران در فرایندهای راهبری و منابع انسانی، در همان چند سال نخست، از گردونه خارج می شوند. پس این فرد برای موفقیت بعنوان مدیر یک شرکت باید در مورد فرایندهای راهبری و ارتباطات، تجربه کسب کند.

3- NM بستر عملی مناسبی برای رشد مهارتهای راهبری و ارتباطی است. ( What )

پس با این موارد، آن فرد، نتیجه خواهد گرفت که اگر وارد این بیزینس شود مهارتهای راهبری و ارتباطیش رشد کرده و برای آیندۀ کاریش از اهمیتی حیاتی برخوردار است. یعنی چرای کاریش ( Why ) درآمده است. در اینجا ذکر این نکته ضروری است که صرف وارد شدن به این بیزینس، باعث نمی شود که از قابلیتهای آن برخوردار شوید مثلاً در مهارتهای ارتباطی، خبره شوید. بلکه کسی می تواند از قابلیتهای این بیزینس استفاده کند که نسبت به آنها آگاه باشد و واقعاً در جهت رشد آنها فعالیت کند ( احتمالاً شما هم کسانی را دیده اید که بعد از چند سال حضور در این بیزینس، هنوز از برقراری یک ارتباط معمولی، عاجزند! ) خوب پس تاکنون فهمیدیم که Why' کاری' از درون What بیرون می آید. بعبارت دیگر هرقدر که فرد، قابلیتهای کارش را بیشتر دریابد، Why کاری اش هم بیشتر رشد می کند. حال بنظر شما آیا Why هم روی What اثر می گذارد ؟ بنظر من تأثیر دارد. زیرا هر کس Why محکمتری داشته باشد بیشتر راجع به کارش، به تحقیق و مطالعه می پردازد و در نتیجه What کاری اش پخته تر می شود. پس What و Why هر دو از یکدیگر، تأثیر پذیرند. تا حالا فهمیدیم که چه کاری باید انجام دهیم و اینکه چرا باید آن را انجام دهیم. حال به این پرسش می رسیم که چگونه باید آن را انجام دهیم یعنی بدنبال روش انجام کار هستیم. بسیار ساده است. شما بی نهایت راه برای انجام این بیزینس در اختیار دارید. اما یک راه میانبر برای انجام این بیزینس ( و البته هر کار دیگری ) وجود دارد و آن این است که از روشهای افراد موفق در این بیزینس، الگو برداری کنید. بنظر من سه نکته در اینجا وجود دارد. نکتۀ اول اینکه شما باید تعریف موفقیت در این بیزینس را بدانید یا باصطلاح تعبیرتان از فرد موفق در این بیزینس مشخص باشد. نکتۀ دیگر اینکه فقط از یک فرد موفق یا یک گروه خاص موفق، الگو برداری نکنید بلکه از نقاط مشترک یک سری از افراد متفاوت که در شرایط مختلف به موفقیت رسیده اند، الگوبرداری کنید و نکتۀ آخر که بسیار حائز اهمیت است این است که بجای ایمان به یک روش خاص برای رسیدن به موفقیت، به موفقیت خود ایمان داشته باشید تا مانند مگسی نشوید که برای رسیدن به هوای آزاد بیرون از اتاق، مدام خود را به شیشۀ پنجره می زند غافل از اینکه چند قدم آنطرفتر دری بسوی هوای آزاد گشوده است. می دانید که عاقبت کار این مگس، مرگ است. چون زندانی این باور پوچ شده که حتمأ از این روش خاص به هوای آزاد خواهد رسید. پس بعبارت ساده تر باید در روش، انعطاف پذیر بود. سناتور آمریکایی اِوِرِت دیرکسِن در این مورد می گوید: " من انسانی پایبند به اصول ثابت و انعطاف ناپذیر هستم، که اولین آنها این است که همیشه انعطاف پذیر باشم! " فکر می کنم ناگفته پیداست هر فردی که بهتر بداند چه کاری انجام می دهد ( What ) و اینکه چرا آن کار را انجام می دهد ( Why ) مسلمأ بهتر می تواند آن کار را انجام دهد ( How ). بعبارت دیگر روش انجام کار ( How )، بطرز شدیدی از What و Why تأثیرپذیر است. جالب اینجاست که What و Why نیز از How تأثیرپذیرند. بدین شکل که هر چه فرد، بهتر کار را انجام دهد، نتیجۀ بهتری می گیرد و علاقه و هیجانش نسبت به کار بیشتر می شود در نتیجه بدنبال یافتن حقایق بیشتری راجع به کارش خواهد بود ( What ) و با انگیزۀ بیشتری کار را انجام خواهد داد ( Why ).

همانگونه که در شکل زیر می بینید ( مثلث پرسشهای کاری ) این سه پرسش از یکدیگر تأثیرپذیرند و برای موفقیت در هر کاری باید هر سه با هم پرورش یابند.



در این مجلۀ اینترنتی سعی خواهد شد تا شما را در جریان مقالاتی راجع به هر سه پرسش What ، Why و How در زمینۀ بازاریابی شبکه ای قرار دهیم. در این مقالات با نقطه نظرها و روشهای کاری بزرگترین بازاریابان شبکه ای دنیا همچون Big AL، Dexter Yager، Mark Yarnil، Randy Gage و ... آشنا خواهید شد. من مشتاقانه امیدوارم که با خواندن این مقالات، اولاً آگاهی بیشتری راجع به این بیزینس جالب و روشهای انجام آن بدست آورید و ثانیاً با روشهای متفاوت انجام این کار آشنا شوید تا در یک روش خاص، قفل نشده و انعطاف پذیری خود را از دست ندهید.

هدف نهایی از ایجاد این مجله، آن است که تلاش کوچکی باشد در جهت شکستن این باور مخرّب و تضعیف کننده و نسبتاً معمول که بیزینس NM بصورت کاری تعریف شده که فرد باید با ورود به آن، یک دورۀ پر از سختی و مشقت را پشت سر بگذارد و کلّی تلفات بدهد تا بعد از گذشتن از هفت خان رستم به خوشی و سعادت برسد!

در انتها از شما خوانندگان عزیز تقاضا داریم که نظرات و پیشنهادات سازندۀ خود را از ما دریغ نفرمایید.

 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
 نامه مهراب
سلام
اول تشکر می‌کنم از دوستانی که با معرفی این گروه به زیر مجموعه‌هاشون باعث افزایش اعضای گروه شدند و در افزایش سرعت اطلاع‌رسانی موثر بودند. این روزها خیلی‌ها از هک شدن و دزدیده شدن ایکاردها شکایت می‌کنند. وقتی من این مشکل رو برای فرنتی (Frienty) (رئیس بخش خدمات مشتری) توضیح دادم برای من توضیح داد که از نظر کمپانی زمانی که ما از لغت هک استفاده می‌کنیم به این معنی است که شخصی به دیتابیس‌های کمپانی دسترسی پیدا کرده و ایکاردهای ما را از اونجا برداشته که این مسئله تقریبا محاله. (می‌گم تقریبا چون در دنیای کامپیوتر هر چیزی امکان‌پذیره) و برای همین وقتی ایکاردها دزدیده می‌شن و ما CRF می‌زنیم بعد از چند روز در جواب CRF می‌آد که هک در کار نبوده و سیستم درسته!!! منظورشون اینه که اونا دیتابیس‌های خودشونو چک کردن و دیدن که کسی بهش دسترسی نداشته پس از نظر اونا همه چیز درسته، اما ما اینجا فکر می‌کنیم که کمپانی داره کوتاهی می‌کنه! فرنتی توضیح داد که طبق آماری که درآورده 99% کسانی که با این مشکل روبه‌رو می‌شن کسانی هستند که از ایمیل مشترک برای ثبت نام استفاده می‌کنند و یا حداقل و در ابتدا موقع خرید این کار رو کردند و پسوردشون رو برای کارهای عادی مثل CRF زدن یا... در اختیار دیگران قرار می‌دهند. ما باید یاد بگیریم که ایمیل و پسورد ایمیل یا پسورد کوئست نت مانند حساب بانکی ما می‌باشد و به هیچ عنوان نمی‌توان اون رو در اختیار کس دیگه‌ای قرار داد. چون اگر من کارت سپهر خودم را به کس دیگه‌ای بدم و پسورد هم بهش بدم و اون شخص از حسابام پول برداره نمی‌تونم بگم از من دزدی شده؟ اما حدود 1% افراد هم هستند که به خاطر بی‌احتیاطی هک می‌شن. (توجه: به سه طریق می‌شه اطلاعات رو هک کرد. 1- از روی کامپیوتر مشتری 2- هنگام انتقال اطلاعات از مشتری به شرکت 3- از روی کامپیوترها و سرورهای شرکت)
کمپانی که به دلیل استفاده از سیستم امنیتی قوی و سرور سایت مایکروسافت تقریبا 99.999% درصد غیرقابل هک هست. اطلاعات هنگام انتقال از کامپیوتر ما به شرکت توسط Versign با پروتکل SSL 128 بیت ایمن شده و به هیچ عنوان قابل هک شدن نیست. پس می‌مونه فقط کامپیوتر خود ما . اگر ما یک آنتی ویروس قوی مثلا مثل McAffe نداشته باشیم و از ایمیل‌های Free استفاده کنیم مثل اینه که همیشه هر جا که تو اینترنت می‌ریم چند تا چک سفید امضا از خودمون به جا می‌گذاریم که این مسئله هیچ ربطی به شرکت QI نداره. حالا فرض کنیم که من امروز قراره برای چند تا از دوستام CRF بزنم و در حین CRF زدن در حال چت در یاهو مسنجر هم هستم مثل اینه که فرش قرمز برای هکرها پهن کردم تا بیان و در PC من منتظر بنشینن تا هر TC و پسوردی که وارد می‌کنم رو یادداشت کنم و بعد برن و استفاده کنن و این روزها هم که پیدا کردن ایمیل لیدرها کار آسونی است. با داشتن ایمیل هر کس میشه مثل شکارچی رو اینترنت منتظرش موند تا به محض اینکه به اینترنت وصل شد و میلشو باز کرد، هکش کرد و... پس برای اینکه هیچ موقع ایکاردهاتونو ندزدند اول یک PC یا نوت بوک نو تهیه کنید، روی اون یک نسخه جدید ویندوز بریزید. (نسخه‌های قبلی مثل ویندوز 95 مثل اتوبان هکرها هستند) سپس یک آنتی‌ویروس قوی مثل نورتون آنتی ویروس یا McAffe روی اون نصب کنید. توجه داشته باشید که باید نسخه اورژینال تهیه کنید تا هر هفته از اینترنت آپدیت بشید و به هیچ عنوان هیچ گونه برنامه چت هم روی اینPC نصب نکنید و هیچ موقع با این PC چت نکنید (2 بار تاکید می‌کنم یعنی نکنید!!!) و هرگز TC و پسورد کوئست یا ایمیل خودتونو به کسی ندید چون ممکنه خودش پسر خوبی باشه و قابل اطمینان باشه ولی ممکنه در کامپیوترش هکرها منتظر TC و پسورد شما باشند (منظور از هکرها نرم‌افزارهای هکری هستند نه آدم‌ها!!) در ضمن باید از ایمیل‌های Secure استفاده کنید که سالیانه باید پول داد مثل یاهو که هم ایمیل Free دارد هم ایمیل Secure که سالیانه باید براش پول بدید. اگر شما کسی هستید که بیشتر از هفته‌ای 500 دلار می‌گیرید برای حفظ امنیت درآمدتون حداقل باید یک بار تا 3000 دلار خرج کنید (PC، ویندوز، آنتی‌ویروس و ایمیل بخرید) تا از درآمدتون محافظت کنید.


مهراب
http://finance.groups.yahoo.com/group/ourbignetworkfamily

 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
کسی که هزار سال زیسته است
کسی که هزار سال زیسته است

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزارسال زیسته است و آنکه امروزش را درنمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید. و آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زنگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما...
اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زیسته بود.

هیچ وقت نگو دیگه نمیشه ٬ عمرم گذشتو هیچ کاری نکردم ٬ دیگه از من گذشته ٬ هنوزم دیر نیست حتی اگه میدونی ۱ روز دیگه فقط زنده ای پس عجله کن چون خیلی کارا میتونی انجام بدی ٬ پس نزار کارات ناتموم بمونه

از آن نترس که زندگی ات تمام شود ٬ از آن بترس که زندگی ات را هرگز شروع نکرده باشی .

 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
9 گام طلایی برای جذب مشتری
9 گام طلایی برای جذب مشتری

1. برای جذب مشتری جدید هیچ گاه از مشتری قدیمی غافل نشوید :

اگر چه جذب مشتری جدید کاری جذاب است ولی اگر مشتری قدیمی چنین بپندارد که اهمیت خود را از دست داده است از شما دور خواهد شد .

2.پس از بروز مساله (از نظر ارتباط با مشتری) هر چه سریع تر آن را حل کنید :

هیچ سازمان، کالا یا خدمتی نمی تواند برای همیشه کامل باشد. در ارتباط سازمان با مشتری امکان دارد، مساله یا شکایتی به وجود بیاید.اگر سازمانی بتواند ثابت کند که در برابر مشتری پاسخ گوست و برای او ارزش قائل شود، در آن صورت شکایت تبدیل به ابراز نظر مثبت و موجب افزایش وفاداری مشتری خواهد شد.معمولا افراد آخرین رویداد را بیشتر در ذهن خود نگه می دارند و اگر آخرین رویداد این باشد که سازمان برای حل مساله دریغ نکرده است، این اقدام میتواند موجب حفظ و تقویت ارتباط با مشتری شود.کل داستان در این است که مشتریان ناراضی بیش از مشتریان راضی، دوست و رفیق دارند.از همین دیدگاه تمایل بیشتری دارند که درباره حرکت نامناسب یک فروشگاه یا نارضایتی خود از یک محصول و خدمات به دوستان، خانواده و همتایان بگویند، ولی درباره خوبی سازمان یا فروشگاه سخن زیادی بر زبان نمیارند.

3. همیشه حالت بدون باخت به وجود بیاورید :

هیچ گاه نباید مشتری بازنده باشد. اگر در یک معامله مشتری بازنده باشد، احتمال کمی وجود دارد که باز هم به آن فروشگاه مراجعه یا از همان محصول استفاده کند.در اینجا دو راه حل وجود دارد که هم مشتری و هم فروشنده می توانند برنده باشند: الف) فروشنده برای حفظ مشتری و افزایش وفاداری او در مواردی سود کم را تحمل کند.البته برای یک دوره کوتاه مدت. ب) دادن پاداش، بابت وفاداری مشتری که در نتیجه در هر معامله سود فروشنده اندکی کمتر می شود ولی با افزایش تعداد مشتری ها این کمبود جبران خواهد شد.



4. همیشه حق با مشتری نیست ولی مساله مهم تفهیم این موضوع به مشتری است:

اغلب مشتری مرتکب اشتباه می شود.امکان دارد مشتری انتظارات نامعقولی داشته باشد.این یک واقعیت است که سازمان بدون مشتری نمی تواند وجود داشته باشد اما کارکنان واحد فروش باید بتوانند به مشتری تفهیم کنند که اشتباه از جانب او بوده است، ولی باید در این کار ظرافت عمل وجود داشته باشد.



5. مشتری خواستار لذت است نه تامین رضایت:

فقط تامین رضایت مشتری موجب ایجاد وفاداری وی نسبت به سازمان نخواهد شد،بلکه لذت بردن از محصول و خدمات موجب افزایش وفاداری خواهد شد. اگر سازمان ها بتوانند با مشتریان صمیمی شوند و به خواست مشتری گوش دهند موجب خواهند شد که آنان از این رابطه لذت ببرند. برای اینکه مشتری از محصول لذت ببرد نباید هزینه محتمل شود. اگر خدمت ارائه شده از حد انتظار بیشتر باشد، موجب لذت بردن وی از این خدمت خواهد شد.



6. نباید فراموش کرد که مشتری حق انتخاب دارد :

از آنجا که بازارها روز به روز بیشتر می شوند، هیچ سازمانی نمی تواند در مورد وفاداری مشتریان مطمئن باشد. بسیاری از مشتریان به ظاهر راضی به محض اینکه روزنه ای پیدا شود به شرکت رقیب روی می آورند. هر سازمانی که متوجه وجود فرصتی شود باید تماس های خود را با مشتریان بیشتر و رابطه را تقویت نماید. یک تلفن به مشتری برای آگاهی از دیدگاه وی درباره خرید می تواند رابطه را تقویت نماید.


7. برای پی بردن به خواست مشتری به حرف های او گوش فرا دهید:

دوره ای که سازمان ها تصمیم می گرفتند چه کالایی را عرضه کنند و سپس آن را به مشتری تحمیل می کردند به سرعت به پایان می رسد. تنها راهی که می توان متوجه خواست مشتری شد این است که به حرف های آن ها گوش فرا دهیم. اگر کسی حرف بزند و ما به او گوش ندهیم، با ما خداحافظی خواهد کرد. ارتباط بامشتری بر پایه همین اصل قرار دارد. یکی از سریعترین راه ها برای از دست دادن مشتری این است که آنها را نادیده گرفته و به آنها توج نکنیم.


8. درباره کالا و خدمات دیدگاه مثبت داشته باشید:

کسانی که برای یک سازمان کار می کنند باید در مورد آن سازمان و محصولات آن همواره تصویر مثبتی به مشتری ارائه کنند. می گویند یک کارخانه بزرگ تولید خودرو دارای دو توقفگاه بود. توقفگاه نخست که از خیابان مجاور قابل مشاهده بود متعلق به آن دسته از کارکنان بود که با خودروی تولیدی همین شرکت به محل کار خود می آمدند. کارکنانی که با خودروهای تولیدی شرکت های دیگر به آنحا می آمدند ناگزیر بودند در توقفگاه دوم، دورتر از خیابان مجاور توقف کنند . شرکت دارای این دیدگاه بود که اگر مشتریان بالقوه مشاهده کنند که کارکنان شرکت از محصولات شرکت های رقیب استفاده می کنند ، این پرسش در ذهن آنها خطور می کرد.

9. خود را به جای مشتری بگذارید تا احساسات او را درک کنید:

همیشه ارزش آن را دارد که خود را به عنوان مشتری بدانید که به سازمان وارد می شود. همیشه خود را به جای مشتری بگذارید و آنگاه بپرسید: آیا این سازمان از ورود من استقبال به عمل می آورد؟ هر قدر مشتری را بیشتر درک کنید توازن بین مشتری و محصول به صورتی در می آید که کفه ترازو به نفع مشتری سنگین تر خواهد شد.


منبع : کتاب ارتباط با مشتری نوشته : راجر کارت رایت

 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
شروع به کار
با سلام به تمام دوستان کوئستی من

من امیر هستم از قم و این وبلاگ را به منظور اطلاع رسانی و آموزش های کوئست راه اندازی کرده و قصد هیچ سود جوئی را ندارم

تمامی اطلاعات این وبلاگ در انحصار من میباشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع اشکالی ندارد

با تشکر امیر

 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
شروع به کار

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 93594


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 
 

Google Page Rank