کوئست نت قم
  
 این وبلاگ برای پیشبرد کوئستر های قم والبته کل کشورم تاسیس شده است .
 
اسفند 1385
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 21 اسفند ماه سال 1385
۲ مطلب یکی خنده دار و یکی جدی

اتل, متل, توتوله!


شعر فوق بنابه دلایل زیر, قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:

 
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت همقافیه و هموزن است !

 
۵- نشر اکاذیب: شاعر میگوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف میزند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر میکنند؟!


۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هستهای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان, آن را به برادرانمان در ونزوئلا, فلسطین و لبنان تقدیم کند!

 
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی), باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی میشود.


۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب میشود, مصداق ترویج بدحجابی است.


علیرغم تمامی ایرادات وارده, از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک صادر کنیم:


همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز میرساند که با دریافت مبلغی مختصر, آثار شما را قابل چاپ مینماییم.


با تشکر: وزارت فرهنگ و ارشاد

 

چه کسی را باور کنم...؟!
 

:::
:
:
:

تا حالا  پیش اومده که یه اتفاقی براتون افتاده باشه و اون اتفاق رو دوست نداشته باشی؟

و حتی بعد از اون اتفاق نا خوشایند از خودت ' اطرافیان ' زندگی و و و و ..... نا امید شده باشی؟

می دونم واسه خیلی ها ' نه البته همه ' این اتفاق افتاده.

این البته که گفتم واسه ی این بود که:

 براتون یه داستان وا قعی رو بنویسم که بهتون ثابت شه  '         

‹ خواستن توانسته › و نا امید شدن چاره ی کار نیست!

 یعنی چی؟

بخون تا منظورم رو بهتر درک کنی.

:::
::
:

دکتر ها به من گفتند که دیگر هیچ گاه راه نمی روم ' اما مادرم گفت که من راه می روم و من حرف مادرم را باور کردم!

 داستان دختر کوچکی را برایتان می گویم که در یک کلبه ی محقر دور از شهر در یک خانواده ی فقیر به دنیا آمده بود.

زایمان ' زودتر از زمان مقرر انجام شده بود و او نوزاد زودرس ' ضعیف و شکننده ای بود.همه شک داشتند که زنده بماند.

وقتی چهار ساله شد ' بیماری ذات الریه و مخملک را با هم گرفت.ترکیب خطرناکی که پای چپ او را از کار انداخت و فلج کرد. اما او خوش شانس بود چون مادری داشت که او را تشویق و دلگرم می کرد.مادرش به او گفت : "علی رغم مشکلی که در پایت داری با زندگی ات هر کاری که بخواهی می توانی بکنی ' تنها چیزی که احتیاج داری ==› ایمان ' مداومت در کار ' جرات و یک روح سر سخت و مقاوم است. "

بدین ترتیب در نه سالگی دختر کوچولو بستهای آهنی اش را کنار گذاشت و بر خلاف آنچه دکترها  فکر می کردند و می گفتند که هیچ گاه به طور طبیعی راه نمی رود  ' راه رفت و چهار سال طول کشید تا قدمهای منظم و بلندی را برداشت و این یک معجزه بود.

او یک آرزوی باور نکردنی داشت ' آرزو داشت بزرگترین دونده ی زن جهان شود ' اما با پاهایی مثل پاهای او ' این آرزو چه معنایی می توانست داشته باشد؟

در سیزده سالگی در یک مسابقه ی دو شرکت کرد و نفر آخر شد.در تمام مسابقات دبیرستان شرکت کرد و در تمام مسابقات ' آخرین نفر بود. همه به اصرار به او می گفتند که این کار را کنار بگذارد اما روزی فرا رسید که او قهرمان مسابقه شد!!!

از آن زمان به بعد ویلما در هر مسابقه ای شرکت کرد و برنده شد.

در سال 1960 او به بازی های المپیک راه یافت و آنجا در برابر اولین دونده ی زن دنیا ' یک دختر آلمانی قرار گرفت که تا به حال کسی نتوانسته بود او را شکست دهد.

اما ویلما پیروز شد و در دو صد متر ' دویست متر و دو امدادی چهارصد متر ' سه مدال المپیک گرفت.

آن روز او اولین زنی بود که توانست در یک دوره ی المپیک ' سه مدال طلا کسب کند ' در حالی که گفته بودند: ‹ او هیچ وقت نمی تواند دوباره راه برود! ›

:::
::
:
من که از خوندن این مطلب واقعا به اون دختر کوچولو با اون همه ضعف و بیماری و فقیری که یه روزی تونست قهرمان شه افتخار کردم...

اما تو چه نظری داری؟

به نظرت من ' تو و بقیه هم می تونیم مثل اون باشیم؟

آره می تونیم...

فقط کمی باید باور داشته بشیم

اول خودمون رو بعد اطرافیان رو!


بر گرفته از مجله ی موفقیت

 
چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385
نظرات دوستان

بچه ها سلام

راستش چند نظر بود که می خواستم اعلام کنم .

دوستی گفته بودند که شما در قم هنوز کار می کنید که البته که همین طور هست . ما از استراتژی وکیشن استفاده می کنیم و بسیار هم خوب بوده . البته قبول دارم که در این سه ماهه اخیر اوضاع خیلی بد بوده ولی ما هم بیکار ننشسته ایم . فقط نگذارید شاکی خصوصی , دریم استیلر ها و کسانی که به کوئست توهین می کنند و با کوئست شوخی می کنند به مجموعه تان نزدیک شود 

در غیر اینصورت فاتحه دستتون خونده هست . البته من این رو دوبار تجربه کرده ام وشانس آوردم.

خب فعلان بای بای


 
شنبه 9 دی ماه سال 1385
بخت شما چطور ؟ شما مالک اموال هستید یا ...

بخت خوب

نویسنده: دکتر راشل نائومی ریمن
مترجم: مهدی مجردزاده کرمانی


 

هر اتفاق بدی که در خانواده ما می‌افتاد، پدرم سرش را تکان می‌داد و می‌گفت «این هم از بخت خانواده ما.» و این عبارت را در کمال راحتی و عادلانه برای هر موردی به کار می‌برد و فرقی برایش نمی‌کرد که این اتفاق بد، به سادگی از دست دادن جای پارک اتومبیل باشد و یا مورد مهمی نظیر ورشکستگی و یا بیماری مزمن تنها دخترش. بخت خانواده ما بی‌تردید بخت خوبی نبود. پدرم که عقیده محکمی به مجبور بودن انسان در این جهان داشت، زندگی را ناشی از تصادفات روزگار و در معرض خطر می‌دانست و خود را دستخوش حوادث می‌دید. بخت خانواده ریمن غالباً در خواب بود. طی سال‌های بسیار، عقیده بر این بود که ما مردمان بدبختی هستیم.

    در سال 1971 پدرم جایزه بخت آزمایی ایالت نیویورک را برد. مبلغ جایزه، رقم سرسام آوری نبود، ولی بیش از آن بود که پدرم در عمر خود چنین مبلغی را یک جا دیده باشد. از نظر او، پول بادآورده‌‌ای بود. از نظر من هم بخت خوبی بود، نه به لحاظ پول، بلکه به خاطر آن چه که بعد از آن اتفاق افتاد.

    هنگام برنده شدن، پدرم در بیمارستان بستری بود و پس از جراحی غده‌‌ای که معلوم شد خوش خیم بوده است، دوران نقاهت را می‌‌گذراند. او بلیت را به سینه‌اش چسبانده بود و می‌گفت به هیچ یک از افراد خانواده‌، دوستان و حتی مادرم اعتماد ندارد تا آن را برایش نقد کند. باور کرده بود که ممکن است دیگران بلیت را برای خودشان بردارند، و یا بگذارند کسی آن را بدزدد، و یا هنگام نقد کردن، کارکنان اداره بخت آزمایی سرشان را کلاه بگذارند و بلیت را ثبت نکنند. مدت‌ها بلیت را نگه داشت. هنگامی که آخرین مهلت ارائه بلیت نزدیک شد، من و مادرم را قسم داد که این راز را فاش نکنیم، چون اگر دیگران بفهمند که پول بادآورده‌‌ای به دستمان رسیده است، به فکر سوء استفاده خواهند افتاد. سرانجام خودش بلیت را برد و نقد کرد، ولی هرگز آن را خرج نکرد، چون می‌ترسید دیگران بفهمند که او پول دارد.

    کم کم نگرانی خاصی بر زندگی ما سایه انداخت. پس از آن ثروت بادآورده‌‌ای نصیب من شد که جنبه معنوی داشت. من دیدم که بخت بد خانواده ما ساخته و پرداخته خود ماست. برای این که پدرم در این جهان خوشبخت شود، هیچ راهی وجود نداشت. او حتی می‌توانست بردن پنجاه هزار دلار جایزه را به یک بدبختی، موجبی برای اندوه و غصه، نگرانی و فشار عصبی تبدیل کند. پیش از آن واقعه، من باور کرده بودم که ما واقعاً بدبخت هستیم، بعد از آن گویی پرده تاریکی که بر زندگی ما افتاده بود، برداشته شد. بعد از واقعه بلیت بخت‌آزمایی، گویی به ثروت بادآورده‌ای دست یافتیم.

    اما از زندگی پدرم ثروت‌های بادآورده‌ی دیگری هم نصیب من شد و آن درس‌هایی بود درباره از دست دادن و به دست آوردن. در حقیقت، هیچ انسان زنده‌‌ای وجود ندارد که چیزی را از دست نداده باشد. در واقع، از لحظه تولد، فقدان چیزها را یاد می‌گیریم. غالباً طرز تلقی خانواده را از موضوع فقدان، می‌پذیریم، همچنان که من پذیرفتم. این درس‌هایی که درباره فقدان و معنی آن یاد می‌گیریم، جزو مهم‌ترین درس‌های زندگی ما هستند. این حکمت‌ها را کسی با کسی در میان نمی گذارد، زیرا وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، غالباً احساس شرمندگی می‌کنیم.

    پدرم در خانواده‌‌ای مهاجر به دنیا آمده بود و از خردسالی کار کرده بود. در بیشتر ایام عمر خود، دارای دو شغل بود. شب‌ها، غالباً در حالی که پاهایش را در لگن آب گرم گذاشته بود، خوابش می‌برد، و خسته‌تر از آن بود که چیزی بگوید. غالباً در استخدام دیگران بود و طبق میل دیگران و در جهت هدف‌های دیگران کار می‌کرد. یکی از اولین چیزهایی که یادم است پدرم به من گفت این بود که چه قدر مهم است انسان آقای خودش باشد و اختیار زندگی خودش را داشته باشد.

    من در طبقه ششم آپارتمانی واقع در منهاتان بزرگ شدم. در تمام دوران کودکی، یک بازی بود که به کمک پدرم انجام می‌دادم. او درباره خانه‌اش صحبت می‌کرد. خانه‌‌ای که بنا بود زمانی مالک آن شود. در آشپزخانه آن یک ماشین ظرف‌شویی بود. یک باغچه هم داشت. بحث ما بر سر این بود که آیا اتاق نشیمن به رنگ سبز روشن باشد یا به رنگ کرم. من طرفدار رنگ کرم بودم و او فکر می‌کرد که این رنگ، خیلی سطح بالاست.

    وقتی سرانجام پدر و مادرم جای کوچکی را در لانگ آیلند خریدند و پدرم بازنشسته شد من بیست سال داشتم. تا مدتی به نظر می‌آمد که رویای او به حقیقت پیوسته است. یک روز شنبه، چند ماه پس از آن که صاحب خانه شده بودند، دم منزلشان توقف کردم و دیدم که پدرم توی صندلی از فرط خستگی خوابش برده است. منظره‌‌ای که از زمان کودکی با آن آشنایی داشتم، ولی فکر می‌کردم که دیگر وضعشان خوب شده است. مادرم گفت که پدرم به تازگی کار کوچکی پیدا کرده است و شاید بتوانند دستی به سر و روی خانه بکشند. هر چیزی استهلاک دارد.

    بار بعدی که به دیدارشان رفتم، باز هم توی صندلی خوابیده بود. پرسیدم «از وضعتان راضی هستید؟» مادرم گفت «خوب، پدرت می‌ترسد کسی وارد منزل شود و هر چه را که در این مدت به زحمت فراهم کرده‌ایم، ببرد. او هنوز ناچار است کار کند تا شاید بتوانیم خانه را به دستگاه دزدگیر مجهز کنیم.» دلم فرو ریخت. پرسیدم که چه قدر خرجش می‌شود. از جواب طفره رفت و گفت طولی نمی‌کشد که آن را نصب خواهند کرد. چند ماه بعد که به دیدارشان رفتم، پدرم را خسته و کسل دیدم. پرسیدم که چه موقع برای استفاده از تعطیلات به سفر می‌روند. مادرم گفت «امسال که نمی‌شود. نمی‌توانیم خانه را خالی بگذاریم.» پیشنهاد کردم کسی را برای مراقبت از خانه بیاورند. پدرم با ترس گفت «نه، نه، می‌دانی که مردم چه جوری هستند. حتی دوستان با دلسوزی از اموال آدم نگهداری نمی‌‌کنند.» و بعد از آن دیگر به مسافرت نرفتند.
    سرانجام، طوری شد که پدر و مادرم به ندرت با هم بیرون می‌رفتند، حتی برای رفتن به سینما. همیشه احتمال آتش سوزی یا فاجعه مبهم و نامعلوم دیگری وجود داشت. و پدرم تا زنده بود، مشاغل عجیب و غریبی را به عهده گرفت. عاقبت خانه چنان بر سرنوشت آنان حاکم شد که هیچ یک از کارفرمایان سابقش چنان نبودند.

وقتی بترسیم که چیزی را از دست بدهیم، اشیایی که ما مالک آن‌ها هستیم، مالک ما می‌شوند


 
دوشنبه 4 دی ماه سال 1385
عید مسیحی ها

با عرض سلام به تمام دوستان

پیشاپیش عید مسیحیان را تبریک می گوییم

Merry christmas

 

Chris            Rozaneh    


 
سه شنبه 28 آذر ماه سال 1385
معذرت خواهی

بچه ها باسلام

 

واقعا معذرت می خواهم از اینکه اینقدر دیر به دیر بالا می آیم

حقیقتش چون من ۳ ترم از دانشگاه دور بودم حالا این ترم دارم اذیت می شم  البته بهش می ارزید

 

قول می دم یک وبلاگ توپی درست کنم که حال کنید

البته بعد از امتحانم یعنی ۸ و یا ۹ بهمن ماه

از نظراتتون که باعث شرمندگی من هست متشکرم . قول میدم جبران کنم

با تشکر

امیر


 
شنبه 27 آبان ماه سال 1385
محصولات جدید  گلد کوئست

طبق روال محصولات جدید رو به شما معرفی می می کنم

مجموعه سکه های دوحه

 

یک گردنبند (Double Slide Diamond Pendent (DSDP9
Price: USD 600
UV: 1.00

یک گردنبند دیگه  Circle Link Diamond Pendent (CCLP8)
Price: USD 1,190
UV: 2.10

بقیه محصولات هنوز عکس بزرگشون رو سایت گلدکوئست نیومده .

البته چندتا ساعت هم هست .

منتظر بمونید


 
شنبه 27 آبان ماه سال 1385
با سلامی دوباره

با عرض سلام به تمام دوستان

و با عرض معذرت خواهی از اینکه اینقر دیر به دیر آپدیت می شوم

حقیقتش درس های دانشگاه به آدم مجال نمیده !!!

 

و با تشکر از شما دوستان که من رو با نظراتتون دلگرم کردید

بعضی از دوستان گله وشکایت داشتند از اینکه چرا دیر به دیر آپدیت می شوم

که جبران می کنم ((فاطمه : چرا اپدیت نمی کنید ))

 

دوست دیگری با نام مرتضی شماره همراهی گذاشته بودند که اگر , اصلا خودتون بخونید : ((

محصولات گولد کوئست           
سلام دوستان گولد کوئستی  برای آوردن محصولات از
دوبی و شارجه     
می توانید با موبایل   09123058804 و 09124365524

morteza.biz@gmail.com
تماس بگیرید

ابتدا محصول بگیرید بعد پول بدهید و با
تضمین کامل  
                     
موفق باشید

 

که البته مسئولیتش با خودتون !!!

 

راستی مهراب عزیز هم آدرس وبلاگش رو تغییر داده به این آدرس : لینک


 
شنبه 6 آبان ماه سال 1385
۳ تا محصول زنانه

۳ تا محصول زنانه که ۲ تا ساعت با یک گردنبند هست

یه گردنبند با سمبل گنشا ((یه سمبل چینی هست )) 12Diamond Ganesha Pendant (GNSP9)
Price: USD 540
UV: 0.90

لینک عکس

یه ساعت کلاسیکClassic Two-tone Ladies’ Watch (CTLW1)
Price: USD 550
UV: 1.10

لینک عکس+65

 

یه ساعت کلاسیک دیگه !!! Pearl Dial

لینک عکس

نظر یادتون نره

adfامیر

 


 
شنبه 6 آبان ماه سال 1385
محصولات جدید  گلد کوئست

اما محصول جدید گلد کوئست رو می خواستم به شما معرفی کنم که یک ساعت هست

این شاعت در تاریخ 24 Oct 2006 روی سایت آمده است

جنس اون استیل هست . با شماره سریال حک شده .

شیشه اش یاقوت سفید خم شده است البته با رفلکشن پایین

۵۰ متر یا ۱۶۵ پا در زیرآب مقاومت داره .

موتور ساعت ساخت کمپانی روندو سوئیس هست.

۴۹۹۹ تا هم محدودیتش هستWatch

لینک عکس


 
شنبه 6 آبان ماه سال 1385
مثبت اندیشی در زندگی شخصی

+++

مثـبت انـدیشی بـه هـمراه خـود صـلح، آرامــش، موفقیت،
بـهبود در روابـط، و سلامت جسمی را به دنبال دارد. با اتکا
به تفکرات مثبت کارهای روزمره را راحت تر میتوان به پایان
رسـاند، زنـدگی روشـنی در انتـظارتان خواهد بود، و نهایتاً
شادی و رضایت بیشتری پیش رویتان قرار خواهد گرفت.

مثبت اندیشی فـرآینـدی همه گیر است. افرادی که در کنار
شما هستـند از تـفـکرات و حـالات درونـی شـما تـاثیر می
پـذیرنـد. سعی کنید تا جایی که می توانید به خوشحالی،
مـوفـقـیت، و سلامت فکر کنید. با چنین طرز تفکری دیگران
تمایل پیدا می کنند تا شما را در کارهایتان یاری کنند. آنها
از امواج مثبتی که شما از خود ساطع می کنید به شدت لذت می برند.

به منظور بهره گیری تمام و کمال از انرژی مثبت درونی، شما ملزم هستید تا تغییراتی را در درون خود ایجاد کنید. باید با دیدی مثبت به زندگی نگاه کنید، نتیجه موفقیت آمیز تمام تلاش های خود را از ابتدا در ذهنتان مجسم کنید؛ همچنین از هر گونه اقدام لازمی برای تثبیت موفقیتتان مضایقه نکنید.

مثبت گرایی موثر؛

چنین طرز فکری خیلی بیشتر از تکرار چند جمله مثبت و یا اینکه دائماً به خودتان تلقین کنید همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، می باشد. باید طرز فکر و نگرش خود را به طور کلی تغییر دهید و در عمیق ترین لایه های مغزی خود، انرژی مثبت را جای دهید. مثبت اندیشی موقتی آن هم تنها برای چند لحظه کوتاه، چیزی عایدتان نخواهد کرد. باید ترس های خود را کنار بگذارید و سست ارادگی و بی عقیدگی را از خود دور کنید. همانطور که پیش تر نیز بدان اشاره شد، کمی تلاش و اقدام موثر درونی در این زمینه از ملزومات قضییه به شمار می رود. آیا به راستی قصد دارید که در درون خود یک تغییر بنیادین ایجاد کنید؟ آیا قصد دارید که روش اندیشیدن خود را تغییر دهید؟ آیا دوست دارید صاحب قدرتی ذهنی شوید و با استفاده از آن تاثیر مثبتی بر روی خود، اطرافیان و محیط پیرامونتان بگذارید؟

در این قسمت نکاتی ارائه شده که با استفاده از آن به راحتی می توانید قدرت مثبت اندیشی را در خود افزایش دهید:

در مکالمه های درونی فقط از عبارات مثبت استفاده کنید. از لغاتی نظیر: "من میتوانم"،  "من قادر هستم"، "چنین چیزی ممکن است"، و "از عهده انجام آن بر می آیم" استفاده کنید.

همواره شادی، قدرت و موفقیت را در وجود خود زنده نگه دارید.

از افکار منفی به شدت دوری کنید. با حفظ آرامش، ذهن خود را از منفی گرایی منحرف سازید و آنها را با افکار سازنده و شادی بخش جایگزین سازید.

در هنگام صحبت کردن با دیگران از لغاتی استفاده کنید که حس احترام، شادی و موفقیت را در آنها زنده کند.

پیش از اینکه هر یک از پروژه های خود را عملی کنید، نتیجه موفقیت بخش آن را در ذهن خود مجسم کنید، اگر این کار را با تمرکز و ایمان کامل انجام دهید، مطمئناً از نتیجه بدست آمده شگفت زده خواهید شد.

سعی کنید حداقل روزی یکبار یک صفحه از اشعار امید بخش ادبی را مطالعه کنید.

فیلم و سریال هایی را تماشا کنید که باعث ایجاد خوشحالی در شما می شوند.

اخبار نگاه کنید و روزنامه بخوانید، اما این کار را کاملاً بیطرفانه و بدون جانبداری از فرد یا گروه خاصی انجام دهید.

با افرادی معاشرت کنید که خودشان منشا نیروهای مثبت هستند.

هنگام نشستن و یا راه رفتن کمر خود را راست نگه دارید، این امر توانایی های ذاتی و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد.

پیاده روی کنید، شنا کنید و یا ورزش های دیگری انجام دهید. این امر حس مثبت گرایی را در وجود شما زنده نگه می دارد.

فقط مثبت فکر کنید و در افکار خود تنها نتایج مثبت را مورد محاسبه قرار دهید. اگر در حال حاضر زندگی بر وفق مراد شما نیست، مطمئن باشید که با مثبت اندیشی میتوانید همه چیز را تغییر دهید.+

موفق و همیشه خندون باشید

امیر


 
شنبه 6 آبان ماه سال 1385
نظرات دوستان

بچه ها سلام

و با عرض پوزش از اینکه مدتی بود وبلاگ رو به روز نکرده بودم

حقیقتش یه چند وقتی بود که مشغول درس های دانشگاه بودم و دوما اینکه هر موقع می آمدم وبلاگ رو آپدیت کنم سیستم بلاگ اسکای قرو قاطی میکرد  . اما باز هم معذرت می خواهم

اما در قسمت نظرات دوستان مطالبی رو گفته بودند که میخواستم عرض کنم

 

فتانه خانم گفته بودند چرا دیر به دیر آپدیت می کنی که گفتم

آقا رضا هم مشکل شرعی داشتند که بهتر در قسمت پیوند های همین وبلاگ یه سر بزنند ((آقای روحانی))

و دوست دیگری هم منو به نت دیگه ایی دعوت کرده بودند که در مطالب قبلی گفته بودم من در کوئست موفق می شوم . همین

 

با تشکر از نظرات دوستان . نظر یادتون نره .

امیر


 
شنبه 8 مهر ماه سال 1385
بیشتر آبروی داری کنیم

Aberoo

آیا کسی از شما هست که فردی را سراغ داشته باشد که همه از او به خوبی یاد میکنند و وقتی صحبت از او به میان می آید می گویید: "آدم خوبی است"؟ حتماً سراغ دارید. این فرد همان شخصی است که به میهمانی ها دعوتش می کنید، دوست دارید دامادتان شود، و همه ی این ها به این دلیل است که او فرد خوشنامی است. بله، داشتن آبرو و اعتبار نیک همه ی کارها را ساده تر می کند.

 

جمع کردن آبرو زمان می برد
بله، شهرت و اعتبار خوب داشتن نیازمند زمان است. آبرو چیزی نیست که یک شبه به دست آید. پایه و اساس خوش نامی عمل کردن است. افراد زیادی همه وقت خود را صرف حرف زدن بیهوده می کنند. اما اگر دهانمان را ببندیم و بیشتر عمل کنیم موفق تر خواهیم بود. شهرت و نیکنامی وقتی به دست می آید که درست و بجا حرف بزنیم و به حرف هایمان عمل کنیم.

حال ممکن است بپرسید چه اعمالی برایتان آبرو و اعتبار می آورد. شما باید کارهایی را انجام دهید که تاثیر مثبت روی دیگران بگذارد. از کمک کردن به بردن بارهای پیرزن همسایه در زمان کودکی تا ماندن پیش دوست بیمارتان و پرستاری از او در بزرگسالی. البته لازم نیست که حتماً کارهایی بزرگ انجام دهید، انجام پیوسته ی کارهای خوب هرچند هم کوچک به شما در این زمینه کمک می کند.

 

بدنامی آسان به دست می آید
فرض کنید شما فردی هستید که خیلی وقت است برای به دست آوردن آبرو و اعتبار زحمت می کشید. کار می کنید و 20 سال بهترین قیمت ها را به مشتریانتان داده اید. همه چیز عالی پیش می رود. در واقع شما به داشتن بهترین بخش تولیدی در کل ناحیه زبانزد هستید. تا زمانی که همه ی عمده فروشان را مجبور می کنید که قیمت بهتری ارائه دهند درحالیکه محصولتان هم دیگر به خوبی گذشته نیست.

اما سودتان بالا است و شما خوشحال هستید. مشتریان پیوسته شکایت دارند، اما شما گوش نمی دهید. تنها چیزی که متوجه می شوید این است که در تجارت غرق شده اید و چهره های آشنای سابق را دیگر نمی بینید. چه اتفاقی افتاده است؟ شما دیگر آن فرد سابق نیستید. به عبارت دیگر از مسیر اصلیتان منحرف شده اید. و چند وقتی می شود که دیگر اعتبار و خوشنامی سابق را از دست داده اید.

 


بدنامی چطور به دست می آید؟
آبرو و اعتبار به آسانی از دست می رود. با چند نفر تا بحال برخورد کرده اید که پس از سالها آبروداری، یکدفعه با یک اشتباه همه را به باد داده باشد؟ حرف من این است، ممکن است یک عمر طول بکشد تا بتوان آبرو جمع کرد، اما فقط یک اشتباه کافی است تا آن ابرو و خوشنامی را نابود کند.


مردم به شما بر چسب می زنند
چیزی که باید در مورد اعتبار و آبرو بدانید این است که وقتی شروع به جمع کردن اعتبار و آبرو می کنید، چه خوش نام باشید و چه بدنام دیگران به شما نمره می دهند. اگر فرد خوشنامی باشید، می توانید با انجام کارهای بد، آن را به آسانی از دست بدهید. مردم ممکن است فکر کنند که از مسیرتان منحرف شده یا اشتباه کرده اید و تصور خواهند کرد که موقتی بوده است.

اما مشکل زمانی است که این اشتباه یا کار بد زود اتفاق بیفتد. و بعد از آن اشتباه هر چقدر هم که کارهای خوب بکنید دیگر کسی نظر خوبی در موردتان نخواهد داشت.

 

اعتبار بد، تجارت بد
آبرو و اعتبار بد نه تنها روی زندگی خصوصی شما تاثیر منفی می گذارد، بلکه کار و کسب شما را نیز خراب می کند. مردم معمولاً با کسانی وارد تجارت و کار می شوند که اعتبار و نامی نیک داشته باشند. فرقی نمی کند که شغلتان چه باشد، هر چه که باشد برای رابطه با افراد نیازمند داشتن اعتبار هستید.


اخبار زود منتقل می شوند
یادتان باشد، بدنامی خیلی زود همه جا پخش می شود. مردم خیلی زود بعد از شنیدن یک خبر به دیگران برچسب می زنند. پس خودتان را گول نزنید و تصور نکنید که اشتباهات و خطاهایتان را کسی نخواهد فهمید چون ماه هیچوقت پشت ابر نمی ماند و همه چیز خیلی زود برملا خواهد شد.


آزمایش ضمانت
راهی آسان برای اندازه گرفتن میزان اعتبار و آبروی افراد، آزمایش ضمانت است. به این صورت است که: اگر باید کسی را ضمانت کنید، آیا این کار را بدون بررسی و بی احتیاط انجام می دهید؟ برای مثال، دوستان نزدیکمان کسانی هستند که ما بلافاصله به آنها رای اعتماد و درستی داده و تضمینشان می کنیم. اگر شما نمی توانید کسی را تضمین کنید، به این معنا است که زیاد به او اعتماد و اطمینان ندارید. و این به این معنی است که اعتبار  او به نظر شما کمی مشکل دار است.

 

خط آخر
سعی کنید از جوانی در پی جمع کردن اعتبار و آبرو باشید. اگر خطایی مرتکب شدید، تاجایی که می توانید آن را از دیگران پوشیده نگاه دارید. هرچه مردم کمتر درمورد آن بدانند، کمتر در آینده اذیت خواهید شد .


 
شنبه 8 مهر ماه سال 1385
محصولات جدید  گلد کوئست

با سلام

اما چند تا خبر جدید . متاسفانه وبلاگ مهراب و همین طور سایت V-TEAM از سوی چند تا ISP های قم فیلتر شده که بعدا براتون توضیح می دم که باید چکار کنید .

اما خبر دوم اینکه سه تا محصول گلد کوئست آمده که می خوام براتون توضیحاتشون بگم .

اولی ساعت دراگون چینی ها که تاریخ تولیدش برای سال ۲۰۰۰ که فقط ۵۰۰ تای دیگه باقی مانده و اونهم به دلیل اینکه بعضی افراد که این محصولات رو ۴ یا ۵ سال پیش قسطی خرید کرده بودند که موفق به دادن قسط این محصولات نشده بودند

ساعت دراگون مردانه   BDGW8 Bhutan Millennium Dragon Gentlemen's MMC Watch (BDGW8)
Price: USD 1,900
UV: 3.50

یه گردنبند زیبا با سمبل مروارید  DPDP8Diamond and Pearl Drop Pendant (DPDP8)
Price: USD 1,170
UV: 2.30

یه گردنبند زیبای دیگر   SWLB2  Sterling Silver Wheat Link Bracelet (SWLB2)
Price: USD 190
UV: 0.20

موفق باشید  . بخند به روی دنیا تا دنیا به روت بخنده

امیر


 
دوشنبه 3 مهر ماه سال 1385
آسو آسو

با عرض سلام به تمام دوستان عزیز وبا قبولی طاعات و عبادات شما در ماه مبارک رمضان

در قسمت نظراتم به وبلاگی برخوردم که مطالب خوبی در مورد نت های جدید ایرانی گذاشته بود که میخواستم شما رو با اون وبلاگ آشنا کنم . البته مطالب این وبلاگ بیشتر در مورد نت ایرانی آسو می باشد که متاسفانه در شهر خودم یعنی قم بسیار فراگیر شده بود .!!!

البته قصد من توهین و یا کوبیدن نت آسو نیست . فقط و فقط برای بیشتر آشنا شدن شما دوستان از اینگونه نت ها این وبلاگ رو به شما معرفی میکنم

وبلاگ آسو آسو 

مطالب خوبی داره بهتره یه سر بزنید .

 

موفق و سربلند باشید .


 
یکشنبه 2 مهر ماه سال 1385
نظرات دوستان

بچه ها اولا معذرت می خواهم اگر وبلاگ کم وکسری داره .

دوم اینکه نظرات شما همیشه باعث دلگرمی من بوده است .

اما در بخش نظرات یه سری نکاتی بود که می خواستم بگم .

بچه ها خواهش میکنم که منو به نت های دیگه دعوت نکنید . چون من فقط در کوئست خواهم ماند

 دوم عزیزی آدرس دفتر نمایند گی کوئست رو می خواست که در پاسداران . برج سفید هست

آدرس کامل :

 دفتر حقوقی کمپانی:
آدرس : تهران - خ پاسداران - برج سفید- طبقه دهم - شماره ۱۰۰۱
تلفن تماس: ۲۲۵۸۲۶۱۸ - ۲۲۵۴۷۱۶۰
ساعت کار: ۸ صبح الی ۵ عصر
دوستان و همکاران عزیز در صورت داشتن هر گونه مشکل حقوقی موضوع را با آقای شوکرائی در میان بگذارید.
از تماسهای غیر ضروری خودداری کنید.
کمپانی همچنان در کنار شماست.

بهتره خودتون بطور مستقیم به آنجا مراجعه نکنید .Daftar

Valued Customer، گرامی

بدین وسیله به اطلاع های IRهای محترم در کشور ایران میرساند که اخیرا بر اساس یک تفاهم نامه      (MOU) دفتری در تهران تاسیس شده که تنها هدف و نقش آن رسیدگی کردن به دعوی های بوجود آمده برای QuestNet تحت P&P است. این یک دفتر رسمی نیست و کارکنان دفتر مذکور اجازه پرداختم به سایر مسائل را ندارند.

لطفا توجه داشته باشید که پرونده هر فرد مدعی به دقت و بر اساس دستورالعملهای سخت گیرانه ای که بر سر آنها با مقامات ایرانی توافق بعمل آمده است،بررسی میشود.

وکلای QuestNet سپس به هر فرد مدعی اطلاع خواهند داد که آیا واجد شرایط غرامت هستند یا خیر.

متاسفانه برخی از IRها به دفتر حقوقی QN مراجعه کرده و بدون اینکه بر اساس شرایط مفاد P&P واجد شرایط دریافت غرامت باشند، تقاضای استرداد پول خود را نموده اند. این افراد دعوی کننده بسیار خشمگین شده و وکلا و کارکنان دفتر را تهدید به ضرب و شتم نموده اند.

این شرایط به هیج وجه قابل قبول نمی نبوده و وضعیتی را بوجود آورده است که ما را مجبور میسازد دبگر اجازه ورود هیچ بازدید کننده ای را به دفتر حقوقی QN ندهیم.

در آینده، کلیه موارد دعوی و مطالبه بدین ترتیب مورد رسیدگی قرار خواهند گرفت:
شرایطی که بر اساس  P&P تحت آن بازپرداخت تعلق خواهد گرفت بروی درب دفتر بصورت یک اعلامیه نصب شده است.
IRها میبایست برای طرح ادعای خود، تلفنی با دفتر حقوق QN تماس گرفته و یا برای آن نامه پست کنند.
افرادی که واجد شرایط دریافت غرامت هستند با نامه و یا تماس تلفنی مطلع خواهند شد.

لطفا توجه داشته باشید که در صورت بروز هر گونه تهدید دیگر بر علیه وکلا یا کارکنان ما، پلیس به صحنه فرا خوانده شده و با خاطیان برابر قانون رفتار خواهد شد.

 

با تقدیم احرام،

Richard E. Zinkiewicz

Director, Finance & Corporate Strategy

با تشکر از حمایت شما


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 88617


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها